
برای توبرای توسردترین روزهای سال 99درست وقتی که سردترین روزهای اینجا اتفاق افتاد کاری کردی که من توی سرما بمونمتوی خونه چون میترسیدم هر لحظه نشسته خوابم ببره و تو بیای و چیزی منو بزنی مجبور شدم بیام بیرونهرچی خواهش کردم که حداقل یه پتو بده نذاشتی...هنوز کتفم از ضربه هفته پیشت درد میکنهچقدر بده که بخوای از خونه خودت فرار کنی و توی شهر غریب شب توی خیابون بمونیتلختر اینه که هیچ کس نداری بهش بگیمطمینم اگه میفهمدی نمیذاشتی ماشین و کیف کارتهام ببرم واسه همین دزدکی فرار کردممن ساده وقتی دیدم قرص خوردی ...
ادامه مطلب