توی بیمارستان هستم منتظر دکتر این پیرمرد باید تزریق چشم انجام بده با اینکه ۶ تا بچه داره و ۶ نوه ولی تنهاست من باید باهاش میومدم دیشب از شمال اومدم جنوب بچه ها استاد دانشگاه،ریس بانک، نوه ها دکتر ولی باز تنهاست چقدر قصه زندگی تلخ هست...
برچسب:
نویسنده: کیان اسماعیلی
تاريخ: جمعه
26 تير
1405 ساعت: 15:20